| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
حکایت طواف دور تونل توحید از روی زمین!
اتوبوس از زیر پل گیشا پیچید تو چمران، وقتی دور برگردان چمران را برنگشت بالا و خورد به سنگِ خارای ماشینهای پلیس که راه عبور را بند آورده بودند، راننده اتوبوس تا کمر رفت بیرون پنجره که: "جناب سروان! می دانی نمیگذاری دور بزنم باید تا کجا بروم پایین آخه؟!" و صدای مردم در آمد: "یک جا را ساخته اند، ده تا جای دیگه را خراب کرده اند! همیشه کارشان همین است، این وضع تونلشان است (( طبق معمول این مدل بحث ها)) آن هم وضع مملکتشان است!!! ای تو روحِ هر چی ... ((فکر بد نکنید ها))... تونل است! دور برگردانِ بسته ما را مجبور کرد تا میدان توحید رفتیم پایین. بحث مردم هِی داغتر و داغتر شد! راننده اتوبوس هم کلهی سحر، اعصابش داغون! هِی حرص خورد و هِی ترمز گرفت، هِی دل و روده مردم آمد تو دهنشان!!! هِی جدّ و آباد همه عوامل حکومتی از آقا محمد خان قاجار تا همین اواخر مورد عنایت قرار گرفت! همه کلافه، همه عصبی، همه خسته! بعد پلاکارد زده اند بزرگ: "روزانه یک میلیون لیتر صرفه جویی در مصرف بنزین" حالا منظور بنزین خودروهایی که داخل تونل هستند، بوده یا آنهایی که دورش طواف میکنند، الله اعلم! |+| نوشته شده توسط پریسا. در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 و ساعت 11:26 بعد از ظهر |
یادمان باشد کاری نکنیم...
در راستای اجابت دعوت به یک بازی دزدی (نص صریح سناء ) دربارهی رفتارهای نامربوط و صفات رذیلانهی جنس جَلَب مردانه که روی اعصاب پیاده روی میکند، میخواهم این بار هم که شده مال دزدی را به مقصد برسانم، هر چند این نکات تکمیلی باشند ۱-زیر آب زنی ماهرانه: مخصوصاً در شرکتهای دولتی، و به خصوص در مراتب بالاتر حلقهی قدرت؛ در واقع هر چه حرص و طمع کسب مقام بالاتر، نزدیکی توانایی بالقوهی زیر آب زنی به بالفعل بیشتر! حالا یا آقایون زیر آب خانومها را میزنند کمتر، یا زیر آب خودشان را بیشتر! ۲-مرد سالاری: طرف تو رویت می خندد و تا کمر برایت خم میشود که یعنی ladies first! بعد با همکار بغل دستی نشسته و ریز ریز میخندد که مغز زنها کوچکتر است! حتی در روشنفکرترین نمونهها با کلی ادعای فضل و کمال، با تعارف اهانت آمیز "نه!!! این کار از پس شما خانمها بر نمی آید"، رگههای پنهان مرد سالاری تاریخی خود را به اثبات میرسانند! 3-جوگیری بیمارگونه: اصلاً نمی شود به رویشان خندید! باور کنید یک جای پنهانِ این ذهن، بیمار است! از آنی که ادعای بچه پیغمبری میکند گرفته، تا لات سر کوچه! به عقیده من مشکل ریشه دار است، البته! به صورت تاریخی و از لحاظ اجتماعی 4-تمایل به ابتذال: تعریف کردن مطالب غیراخلاقی، جلف و به شدت مبتذل، به صورت بیان جوک، خاطره، نقل قول یا ... و خندیدن به صورت ریز-ریز تا قاه-قاه بسته به درجهی ابتذالِ موضوع، در اوقات فراغت و فقط محض سرگرمی!
پ.ن.1 و بگذریم از رفتارهای ناشایست دیگر، مثل متلک انداختن، تنه زدن، دنبال افتادن و ... و کلیه کارهایی که آدم را کلاس دفاع شخصی واجب میکند! پ.ن.2 در نوشتن این نکات اقلیت و اکثریت در نظر گرفته شده است، پس آقایون شاکی، در صورت اعتراض میتوانید بازی را ادامه بدهید، در غیر این صورت، غُر زدن ممنوع! |+| نوشته شده توسط پریسا. در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() خوب یادمه که وقتی خیلی کوچولو بودم، مامان بزرگم برای من و حامد و خاله کوچیکه داستان بزبز قندی را تعریف میکرد که سه تا بچه داشت: شنگول و منگول و حبه انگور... تو اون داستان هر کدوم ما یه نقشی داشتیم و چون من از همه کوچولو تر بودم من همیشه حبه انگور بودم، این حکمت اسم وبلاگم است!
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
بهمن 1388دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 پيوندها
همشهری جوانتیرمن قطـره آبان72 غریبانه کـلاغ پر مهرباران ویران آباد آدم برفی سرو و بید اطــاق آبی هنوز کودکم کافه تنـهایی گاهی وقتها فیــلم نوشـــت نجوای پرستوها مطالب خواندنی حرف من برای تو هزار و یــک شـب برای ساکنان زمین من یه دوست خوب دارم اون یکی همشهری جوان پنجره ای رو به خانه پدری امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |