تبليغاتX
حبه انگور
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
حاشیه‌های پر رنگ‌تر از متن!
 

گفته شده مسابقه‌ی وبلاگ نویسی همشهری جوان تا عید فطر برقرار است، یعنی فردا! این که آیا می‌توانی در پانصد کلمه ناقابل کلیّت مجله را تحلیل کنی؟ یعنی مثلاً بگویم که چرا روزها را همیشه دوست داشته‌ام، چرا گزارش‌های اجتماعی جنجالی را تحسین می‌کردم، چرا همیشه دلم یادداشت سردبیر می‌خواسته، چرا شیفته طنز گزنده رویداد در هفته اجتماعی بودم... در کل چرا 182 شماره با مجله همراه بوده‌ام!

نمی‌خواهم اسیر کلیشه‌ها باشم، پس اعتراف می‌کنم که همشهری جوان زمانی مثل یک رویای شیرین تعبیر شده بود برای من، هر پنج شنبه آن قدر به من انرژی تزریق می‌کرد که حاضر بودم برای پیدا کردن شماره‌ای که پدر و مادرهای جوان به بهانه‌ی بچه‌ی سه ساله‌شان برای خودشان خریده بودند، تک تک روزنامه ‌فروشی‌های شهر را دو بار زیر و رو کنم!

نمی‌خواهم گله کنم که چرا پنج‌شنبه‌ها شده شنبه-یکشنبه، یا این که چندبار غافلگیر شده‌ام از این که دیده‌ام دوباره یکی از نویسنده‌های دوست داشتنی‌ام بی هیچ خبری رفته پی افق‌های بهتر... و من سرگردان بارها سطر به سطر مجله را گشته‌ام پیِ یک یادداشت دو خطیِ خداحافظ نامه-بدرقه نامه که می‌توانست جلوی یک عالمه شایعه را بگیرد...

شاید واقعاً مهم نبوده آن همه دلخوری که نبود یک وبلاگ رسمی از طرف مجله پیش آورد... چرا باید فکر کنم که توزیع بدِ یک مجله‌ی خوب، همان قدر آزاردهنده است که توزیعِ خوبِ یک مجله بد؟!  چرا وقتی نامه می‌نوشتم انتظار داشتم که صمیمی‌تر از "ببین دوست عزیز" خطاب بشوم؟ راستی چرا دیگه نامه ننوشتم برایتان؟ نمی‌دانم از کِی به جای خواننده پیگیر تبدیل شدم به یک کلکسیونر... کمبود وقت خوب بهانه‌ای نیست برای مجله‌های نخوانده‌ای که تا سینه دیوار بالا رفته، دقیقاً چند شماره؟ انگار یک چیزی وسط این رابطه یخ زده باشد...

 اصلاً بی خیالِ تحلیل! من تحلیل بلد نیستم! ولی می‌دانم که بهترین دوستان دنیای مجازی‌ام را مدیون همشهری جوان هستم، به علاوه جسارتِ تجربه‌های نو! و به این فکر می‌کنم که کاش بعد از این سکوت چند هفته‌ای، اولین شماره‌ی دوره جدید من را قانع کند که توقیف اختیاری همان توفیق اجباری بوده!

 

|+| نوشته شده توسط پریسا. در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 11:45 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar