| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
حاشیههای پر رنگتر از متن!
گفته شده مسابقهی وبلاگ نویسی همشهری جوان تا عید فطر برقرار است، یعنی فردا! نمیخواهم اسیر کلیشهها باشم، پس اعتراف میکنم که همشهری جوان زمانی مثل یک رویای شیرین تعبیر شده بود برای من، هر پنج شنبه آن قدر به من انرژی تزریق میکرد که حاضر بودم برای پیدا کردن شمارهای که پدر و مادرهای جوان به بهانهی بچهی سه سالهشان برای خودشان خریده بودند، تک تک روزنامه فروشیهای شهر را دو بار زیر و رو کنم! نمیخواهم گله کنم که چرا پنجشنبهها شده شنبه-یکشنبه، یا این که چندبار غافلگیر شدهام از این که دیدهام دوباره یکی از نویسندههای دوست داشتنیام بی هیچ خبری رفته پی افقهای بهتر... و من سرگردان بارها سطر به سطر مجله را گشتهام پیِ یک یادداشت دو خطیِ خداحافظ نامه-بدرقه نامه که میتوانست جلوی یک عالمه شایعه را بگیرد... شاید واقعاً مهم نبوده آن همه دلخوری که نبود یک وبلاگ رسمی از طرف مجله پیش آورد... چرا باید فکر کنم که توزیع بدِ یک مجلهی خوب، همان قدر آزاردهنده است که توزیعِ خوبِ یک مجله بد؟! چرا وقتی نامه مینوشتم انتظار داشتم که صمیمیتر از "ببین دوست عزیز" خطاب بشوم؟ راستی چرا دیگه نامه ننوشتم برایتان؟ نمیدانم از کِی به جای خواننده پیگیر تبدیل شدم به یک کلکسیونر... کمبود وقت خوب بهانهای نیست برای مجلههای نخواندهای که تا سینه دیوار بالا رفته، دقیقاً چند شماره؟ انگار یک چیزی وسط این رابطه یخ زده باشد... اصلاً بی خیالِ تحلیل! من تحلیل بلد نیستم! ولی میدانم که بهترین دوستان دنیای مجازیام را مدیون همشهری جوان هستم، به علاوه جسارتِ تجربههای نو! و به این فکر میکنم که کاش بعد از این سکوت چند هفتهای، اولین شمارهی دوره جدید من را قانع کند که توقیف اختیاری همان توفیق اجباری بوده!
|+| نوشته شده توسط پریسا. در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 11:45 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() خوب یادمه که وقتی خیلی کوچولو بودم، مامان بزرگم برای من و حامد و خاله کوچیکه داستان بزبز قندی را تعریف میکرد که سه تا بچه داشت: شنگول و منگول و حبه انگور... تو اون داستان هر کدوم ما یه نقشی داشتیم و چون من از همه کوچولو تر بودم من همیشه حبه انگور بودم، این حکمت اسم وبلاگم است!
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 پيوندها
همشهری جوانتیرمن قطـره آبان72 غریبانه کـلاغ پر مهرباران ویران آباد آدم برفی سرو و بید اطــاق آبی هنوز کودکم کافه تنـهایی گاهی وقتها سینما پارادیـزو نجوای پرستوها مطالب خواندنی حرف من برای تو هزار و یــک شـب برای ساکنان زمین من یه دوست خوب دارم اون یکی همشهری جوان پنجره ای رو به خانه پدری زندگی رسم خوشایندی است امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |